سيده نصرتبيگم امين ( بانوى اصفهان )

69

تفسير مخزن العرفان در علوم قرآن ( فارسى )

چنين گويد رافضىها يعنى شيعيان بسه طريق از آيه استدلال مىكنند كه ابى بكر و عمر لايق امامت نيستند . اول - ابى بكر و عمر كافر بودند و البته در حال كفر از ظالمين محسوب ميگشتند زيرا كه بشهادت بسيارى از اهل ادبيت در مشتق ذات معتبر نيست و به حكم آيه عهد امامت نه در وقت كفر و نه در وقت ديگر به ظالم نميرسد پس آنها صلاحيت امامت نداشتند . دوم - عاصى در ظاهر و باطن از ظالمين بشمار ميرود و باسلام آوردن و شهادتين به زبان راندن نميدانيم حال باطن آنها را كه آيا اسلام آنان ظاهرى بوده يا از خوف و يا بطمع ايمان آورده بودند و يا در باطن نيز از كفر پاك گرديد ، و از ظلم و گناه عارى گرديده بودند اين است كه نميتوانيم آنها را بپيشوايى خلق قبول نمائيم پس كسى لايق چنين منصبى است كه معصوم باشد و چون اينها معصوم نبودند موقعيت براى امامت و پيشوايى خلق نداشتند . سوم - آنها مشرك بودند و هر مشركى ظالم است و عهد امامت به ظالم نميرسد اما اينكه مشرك بودند باتفاق و اما اينكه مشرك ظالم است بدلالت قوله تعالى لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ و پاسخ از اينكه آنها در حال كفر از ظالمين محسوب بودند لكن پس از قبول اسلام ديگر از كفار و ظالمين به حساب نمىآيند ، چنين گويند كه ظالم بر كسى صادق آيد كه از وى ظلمى پديد شده باشد خواه در زمان گذشته يا حال هر كدام باشد وى را ظالم گويند مثل اينكه روى قانون فقه آدم خواب اگر در بيدارى داراى ايمان باشد در حال خواب نيز وى را مؤمن گويند و لو تصديق كه مناط ايمان است در آن حال از وى حاصل نيست ، و نيز براى اينكه انسان گاهى حرف مىزند و گاهى راه ميرود هميشه او را سخن‌گو و حركت كننده مينامند در صورتى كه هميشه حرف نميزند و هميشه راه نميرود . پس از آن در پاسخ گفته كافر را پس از اسلام آوردن و نيز عاصى را پس از توبه كردن ديگر كافر و عاصى نميگويند ، مثل اينكه اگر كسى قسم خورد كه بكافر سلام نكند